در جلسه دعا نشسته ام. 

دقیقا نمی دانم اسم جلسه دعای تاسوعا چیست. ولی از آن جلسه هایی است که فقط مداح بیچاره و چند مرد با مرام سینه می زنند و خانم ها سرشان به کارشان گرم است. در این مواقع، من و هلن به مردم بیچاره خیره می‌شویم و برایشان داستان سوار می کنیم. 

_ این خانومه معلومه داره تو دلش به رئیسش حرفای بد بد میزنه

_این یکیو. فکر کنم این دوتا پسر داره که حسابی لوسشون کرده.

_نه بابا. اون که داره دنبال عروس میگرده. ندیدی به اون خانوم معلمه خیره شده بود؟

ولی به دلیلی، این یکی مجلس دعا تخیلمان را قلقلک نداده بود. هلن هم سرماخورده بود و میدانید که... سرماخوردگی تابستانی بد دردی است. پس من که به جز محرم و تاسوعا نباید در این شب عزیز به چیزی فکر می کردم، با خود به جمله ای که در یک مقتل خوانده بودم فکر کردم:.

یکی از یاران امام (ع) به ایشان پیشنهاد داد که به جای عراق، به سوی یمن بروند و تا وقتی آب ها از آسیاب بیافتند آنجا مخفی شوند. اما امام پاسخ داد:خداوند می‌خواهد مرا شهید و زنان را اسیر ببیند.

من با خودم فکر کردم که... اصلا خدایا! مگر آزار داری؟ که مرحوم مارتین(زبونم لال!) در ذهنم گفت: دختر جان. آن مرد با شرفی. را به یاد بیاور که جلد اول کشتم(بدلیل خطر اسپویل نامش را نگفتم)

گفتم:خب

گفت:اگر او نمی مرد به نظرت از نغمه و داستان خبری بود؟ آن مرگ همه وستروس را تکان داد. یعنی با مرگ یک نفر، زندگی هزاران نفر تغییر کرد. پس اگر ما امام شما را شخصیت اصلی در نظر بگیریم، مرگ او و خانواده اش برای نجات خانوادگان آینده از فسق و فجر لازم نبود؟

نه تنها این موضوع، بلکه چیز دیگری هم در ذهنم رفع شد. اینکه چرا این روزها محرم کمرنگ شده و مثل قبل دسته ها در شهرها دیده نمی شوند و به جایش صف های نذری طولانی ترند.

با یک حساب و کتاب نویسندگانه به این نتیجه رسیدم که: شهادت امام حسین به ندرت باعث تغییر رفتار مردم و عبرت آنها شد. اما مقدار الگو گرفتن از امام(ع) مثل موج سینوسی، در 7،8 قرن پس از شهادت زیاد، و تا زمان حال کم می‌شود. بنابراین ما مردم به یک تکان دیگر نیاز داریم. یک چرخش داستانی که تاثیر وحشتناکی روی زمان و جهان می‌گذارد و رخوت داستان را به هیجان تبدیل می کند.

اگرچه خود من دل خوشی از محرم ندارم(دلیلش هم یک معلم و یک خنده نابه جا است) اما حداقلش این است که جلسات حوصله سربر دعا باعث رفع و رجوع نگرانی های من شد. :))