- شنبه ۲۸ تیر ۹۹
- ۱۶:۵۴
نام(ها): داستان اسباب بازی ها
toy story
یه سریا هستن که نسبت به توی استوری یه ارادت خاصی دارن، چون با فکر اینکه وقتی از اتاق میرن بیرون، عروسکاشون یهو زنده میشن، بزرگ شدن. خود من یکی از اون افراد بودم، که روزانه و شبانه توی استوری یک تا سه رو بارها و بارها نگاه کردم.
متاسفانه، به توی استوری چهار همچین حسی ندارم.
خلاصه ماجرا اینه که شخصیت ها بیشتر، و بنابراین داستان ها هم بیشتر شدن. اما مشکل اینه که...داستان ها شبیه هم بودن. تقریبا همشون درباره عروسکایی بودن که توسط بچه هاشون رها شدن، فقط به دلایل متفاوت. شاید بوو کمی متفاوت بود، چون خودش آزادی رو انتخاب کرده بود، و کمی تم تکراری بچه و عروسک رو عوض کرد. درسته...ما این تم رو دوست داریم. ولی وقتی برای چهار تا دو ساعت تکرار بشه واقعا اعصاب آدمو خورد میکنه نه؟
چقدر این شهردار کوچولو رو دوست داشتم!
از طرف دیگه، فورکی رو داشتیم! فورکی گوگول و نازنین من! اصلا همین که این بچه وارد داستان شد دلم پر کشید. این بحران هویتش خیلی قشنگ بود، و من گفتم خب دیگه...پس الان میخوایم به اصل و نصب عروسکا، و نحوه زنده بودنشون و دلیل وجودشون بپردازیم. چون به هرحال...عروسکا باید یه فرقی با دیوار و کمد و میز داشته باشن نه؟ وگرنه به جای توی استوری میشه دیو و دلبر.
صحنه صحبت رودی و فورکی تو دقیقه 24 که اصلا واویلا بود! گفتم الان قراره فورکی یه تحول در رودی بوجود بیاره که درباره خودش و عروسک بودن سوال براش پیش بیاد. وقتی وارد عتیقه فروشی شدن، و گبی گبی تاریخ ساخت رودی رو پرسید حتی خوشحال تر شدم! که آخ جون شاید یه سر بریم کارخونه عروسک سازی ای، چیزی. امادر کمال ناامیدی، داستان به همون تم:«بیاید عروسکا رو به بچه هاشون برسونیم» برگشت.
مشکل دیگم این بود که شخصیتایی که دوستشون داشتیم خیلی خیلی کم ظاهر شدن. جسی که اصلا، آقا و خانم سیب زمینی، رکس، و بقیه هم فقط تو حاشیه بودن.
آما...آما در مورد انیمیشن هیییچ غری ندارم بزنم. شاید چون چشمام خیلی به انیمیشن دو بعدی عادت کرده، این حرکتای ژانگولری عروسکا برام خیلی جذاب بود که می دویدن و می جهیدن و با همدیگه همکاری می کردن که مثلا یه پنجره رو باز کنن، که واقعا استادانه است و به نظرم دلیل اسکار گرفتن توی استوری به جای کلاوس همین بوده باشه.
دیگه از قشنگیاش می تونم به وجود همه طور قشری توی داستان اشاره کرد. مشکل یکی بود:بچه عروسک رو رها کرده. اما یکی کمبود اعتماد بنفس پیدا کرد، یکی رفت تو دل آزادی و این حرفا، یکی سعی کرد دوباره بچشو پس بگیره، یکیشون به یه بچه دیگه چسبید و...
من اسباب بازی نیستم. من برای سالاد و شایدم سوپ درست شدم، و بعدش سطل آشغال! آزادی!
کلی بچه اون بیرون هست، نه فقط اونیکه تو چسبیدی بهش.
-تو از بچه داشتن چه می فهمی؟ تو یه عروسک گمشده ای!
سکوت
+من کسی نیستم که گمشده.
چطور ببینیم: با مراجعه به این کامنت، متوجه می شید که اول به شدت تمایل داشتم با زیرنویس ببنیم چون«دوبله دیزنیه ها!» ولی خب...در آخر دوبله پیروز شد، و با دوبله نگاه کردم و لذت هم بردم. پس، فرقی نمی کنه. به هر شکلی که راحتید ببینید. البته...یادتون باشه از محدوده خواهرای دست بغل کن تا اونجا که میتونید دور بشید. به شدت مزاحم لذت بردنتون از انیمیشن می شن.
نکته ظریف:با وجود همه اون نقدا و غر غر ها، من از توی استوری 4 «لذت» بردم، ولی به دلیلی نامعلوم، نه به اندازه سه تای قبل.