گریزی به سوی کتاب عیدانه 1404

  • ۱۵:۳۸

سلام به شما. اینجا هستیم با سه تا کتابی که تونستم خیلی خیلی عقبتر از برنامه بخونم ولی اشکالی نداره چون خیلی خوش گذشت :) به حفره ای توی قلبم هست به شکل "قایم شدن زیر پتو با کتابهای خوب" و گاهی اوقات یادم میره که اونجاست. گریزی به سوی کتاب بهم یادآوری میکنه که هیچ چیز دیگه ای جای اون حفره رو نمیگیره.

داس مرگ 2: ابر تندر(5/5)

این کتاب از چند سال پیش مونده بود توی طاقچه‌م و نخونده بودم، و عجب اشتباهی کرده بودم. قبلا چلنجر دیپ، از همین نویسنده رو توی همین چالش خونده بودم و بی نظیر. باید همه کتاباش رو بخونم قطعا.

ایده‌ی اینکه همه علم و دانش بشریت رو توی یک ذهن جمع کنیم و اون ذهن انقدر پیشرفته باشه که بتونه حتی به مرگ فائق بیاد، از بیرون شگفت انگیزه ولی وقتی واردش بشی مثل همه پیشرفت های بشریت روی سیاه خودش رو نشون میده. دیدن اون روی سیاه، اینکه آدم ها چطور چیزها رو به طور ناخودآگاه برای خودشون پیچیده می کنن به دلیل اون شر خود به خود که درونشونه، در قالب این داستان واقعا زیبا بود. دلم نمیاد جلد آخرش رو بخونم که تموم بشه. 

 

Alex Stern 1: Ninth house (5/5)

نمیدونم پیش خودم چی فکر کردم که توی این چالش همچین کتابی رو انتخاب کردم :*) هم طولانیه، هم جزو یه مجموعه‌ست، هم اصلا انگلیسیه! 4 روز خوندنش طول کشید. ولی ارزشش رو داشت؟ کاملا! 

شخصیت پردازی محشر بود، و کمتر از این هم از لی باردوگو انتظار نمیرفت. اینکه هم شخصیت اصلی مرد و هم شخصیت اصلی زن رو خوب بنویسی بدون اینکه همدیگه رو تخریب کنن یا سر راه درخشش همدیگه قرار بگیرن هنریه که اکثر نویسنده های فانتزی جدید ندارن. جدا از شخصیت فرعی ها که همشون ظریف و کار شده بودن.

جدا از اون، من عاشق اینم که این نویسنده چطور با شجاعت با کله میره توی یه سری مفاهیم مثل فمنیسم و نژادپرستی، و بعد به بقیه لبخند ملیح میزنه که ببینید. همینقدر ساده بود. حالا نوبت شماست. اگه نتونید انجامش بدید، حتما نمیخواید :) 

دنیاسازی کلا یه کم پیچیده بود ولی اگه زیاد درگیرش نمیشدی، از داستان لذتت رو میبردی چون گیج کننده نبود. این برای نویسنده های فانتزی خیلی چیز مهمیه که دوست دارن کلی جزئیات واسه دنیاشون بسازن ولی نمیدونن چطور ازش استفاده کنن که نه افراط باشه، نه تفریط.

There's no doorway devil doesn't know.

 

People who can't ne bothered with manners pretend to be amused by them. 

she didn't want to pretend to talk about reasonably about something that made no sense.

 

there were always ecxcuses for why girls died.

 

چابکی در مدیریت هیجانات(3/5)

میخواستم بین کتاب قبلی و جلد بعدیش فاصله بندازم که هضمش کنم واسه همین یکی از کتابای روانشناسی بابام که جالبتر به نظر میومد رو برداشتم. مخصوصا چون موضوعش یه چیزی بود که بهش نیاز داشتم. بزرگترین مشکلی که من، و خیلی از کسایی که میشناسم داریم اینه که احساساتمون خیلی هرج و مرج وار خودش رو میکوبه به در و دیوار و نمیتونیم دقیقا پردازش کنیمشون. کتاب میگفت بعضی ها سعی میکنن سرکوبش کنن و فقط در مواجهه با احساسات "منفی" سعی کنن لبخند بزنن و آروم باشن. بعضی های دیگه همش بهش فکر می کنن و اورثینک و خودخوری. میگفت هردوی اینها روش غلطه و یه سری روش جایگزین معرفی کرد که هعی. سخته خب. تمرین میخواد.

گفتم احساسات منفی، اینم اشاره کرد که احساسات اصلی و پایه ما اکثرشون منفین. خشم، غم، ترس، انزجار و چیزهای دیگه. ولی احساسات "منفی" انقدری مفید بودن که طی تکامل با ما موندن، پس نباید بهشون به چشم بد نگاه کنیم. این احساسات اگه نباشن ما پیشرفت یا تلاش نمیکنیم، ملاحظه و همدردی با بقیه در ما خاموش میشه، و خلاصه اتفاقات جالبی نمیفته. 

 "مقایسه اجتماعی فقط زمانی که ما از آن بازنده بیرون می آییم ما را آزار نمیدهد" این نکته جالبی بود. تحقیق کردن و دیدن کلا مقایسه کردن حتی برای برنده هم فشار روانی داره.

"وقتی در دعوا به نقطه آتش بس رسیده ای ولی فقط یک جمله دیگر میگویید تا نشان دهید حق با شما بوده." راجع به تصور اشتباه افراد از حس "عدالت" یا "حق با منه" حرف زده بود. بعضی وقتا برای همه بهتره که واقعا آتش بس کنی و طرف دیگه ی طناب رو ول کنی تا این طناب کشی تموم بشه.

"مشکلات با همان روش های غیرارادی حل نخواهند شد." حرف بزرگ کتاب این بود که نذارید ناخودآگاهتون براتون تصمیم بگیره که در موقعیت هیجانی چه رفتاری بکنید. کنترلش رو به دست بگیرید.

روناهی ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

ایول!! *ــ* خوشحال شدم خوندی، نوشتی.

من هم به سوی گریزی به سوی کتاب خواهم اومد (یعنی توی وبلاگ بنویسم) در روزهای آینده. 

امیر +

چگونه کتاب خواندن انگلیسی رو در روزمره خود بیاوریم؟ (۱۰ نمره)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
~ اینجا صداها معنا دارند ~

,I turn off the lights to see
All the colors in the shadow

×××
,It's all about the legend
,the stories
the adventure

×××
پیوندهای روزانه و منوی بالای وبلاگ را دریابید.
آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan