- يكشنبه ۲۲ دی ۰۴
- ۲۰:۵۸
به خودم قول دادم بعد از اینکه ویدئوی استخونهای جمجمه رو دیدم بیام پست بنویسم. یه کم به صفحه سفید پنل خیره شدم، یه کم به سفیدی سقف، یه کم به کف دستم. دوباره از اول.
رگها رو یکی یکی نام بردم. از پایین به بالا. عصبها رو یکی یکی دنبال کردم. از بالا به پایین. سعی میکنم سرم رو گرم کنم و زیاد فکر نکنم چون تجربه ثابت کرده نتایج فکر کردنم خیلی جالب نیست. جاش میشینم پشت پیانو و از اول your hologram stumbled into my apartment. با اینکه من خیلی وقته هولوگرام تو رو نمیبینم. جزئیات چهرهت رو فراموش کردم. از شر صدات نمیتونم خلاص بشم، ولی عیب نداره. تنها چیزی که مهمه اینه که درد توی قلبم هنوز تازهست، و میدونم خنجرت چه شکلی بود. میتونیم بگیم it just never happened. میتونیم بگیم too impaired by our youth To know what to do. ولی من حقیقت رو میدونم.
خوندن دایی وانیا رو تموم کردم ولی به اشتراک گذاشتن بریدهها با این سرعت نت برام غیرممکنه. هر فکری راجع بهش داشتم رو واسه خودم نگه داشتم و رفتم کتاب بعدی. فکر میکردم دیگه کتاب رئالیسم جادویی خوب پیدا نشه، ولی "سیرک شب" تا اینجا ناامیدم نکرده. بخش رومنسش هم تعلیق خوبی داره و تو ذوق نمیزنه. بعد از چوب نروژی شبیه یک نفس هوای آزاده.
دلم برای دوستهام تنگ شده. اگه میشد تکتکشون رو جمع کنم روی تختم زیر این پتوی گلبافت که به جای تنهایی، با هم قایم بشیم اینکارو میکردم. ولی فکر کنم همینکه میدونم سالمن باید برام کافی باشه. لیاقت ما بیشتر از این جام شوکرانه، ولی فعلا همین رو داریم واسه نوشیدن. Cheers.
تنهایی برام جالبه، طوریکه این کشور برام جالبه. طوریکه جهنم میتونه جالب باشه.
واسه امشب بسه. شب به خیر.
پ.ن: عنوان از:
If you were alone, it was the quietest, most personal hell. And James, it gets so hard to escape.
-Falcon and the Winter Solider
پیتر اسمش رو گذاشت ساختمون زیر آب، ولی من این توصیف رو از وضعیت ترجیح میدم. به هرحال آدم نمیتونه بنویسه هلن بدون هل. :)))
- روزمره نویس
- ۱۳۷