Moment-of-Mori

  • ۰۰:۵۳

مثل از قحطی برگشته‌ها شده‌ام، ولی به جای آذوقه، لحظه جمع می‌کنم. لحظه‌هایی که می‌تونم عزیزانم رو در آغوش بگیرم. لحظه‌هایی که می‌تونم کنارشون یک فیلم رو برای بار نوزدهم نگاه کنم. لحظه‌های مچاله شدن زیر پتو و کتاب خوندن با طاقچه. لحظه‌های پیاده روی زیر بارون نیمه‌یخ‌زده. لحظه‌های پشت پیانو. حتی لحظه‌های درس خوندن. 

تند تند برنامه می‌ریزم. امروز این دوستم رو ببینم. فردا به اون دوستم زنگ بزنم. برم خونه مادربزرگم یک چایی بخورم و برگردم. پس فردا لباس خوشگله که نگه داشتم برای یه وقت خاص رو بپوشم.

چون کی می‌دونه تا کی زنگ زدن ممکن باشه؟ کی می‌دونه این‌بار که برم تهران، بتونم برگردم؟ کی می‌دونه وقتی برگردم، هنوز کسی منتظرم هست؟ کی می‌دونه تا کی روانم- روانمون اجازه می‌ده تا ته صدای آهنگ رو زیاد کنیم و یکی در میون تیلور سویفت و متالیکا بخونیم؟ کی می‌دونه این کافه تا فردا سرِ پا خواهد بود که بخوایم چیزکیک‌هاشو امتحان کنیم؟

هیچکی. معلق. حتی با اینکه می‌خونیم و می‌شنویم، حتی با اینکه چشم‌هامون بیخ تا بیخ بازن و همه چیز رو می‌بینن، حتی با اینکه به نتایج هر قدم بارها فکر می‌کنیم و برنامه می‌ریزیم، مثل یه گلبرگ توی نسیم ناامنی معلقیم.

پس جمع می‌کنیم. مثل از قحطی برگشته‌ها، ولی به جای آذوقه...

هلن پراسپرو

شما چی؟ چی جمع می‌کنید؟

Amirreza ...

واقعاً نبود اینترنت با اینکه نونمون رو آجر کرده، ولی یسری مزایا هم داشته!

چی؟
yurio --

تا قبل از اینکه این پست رو بخونم متوجه نشده بودم ناخودآگاه دارم انجامش می‌دم :)))

آره مگه نه:::*)))))))؟ منم یهو برام hit کرد.
پست پیتر رو خوندم، یعنی قشنگ جمله آخر رو خوندم، گوشی رو گذاشتم کنار که بخوابم. بعد اینطوری بودم که... ویت.
EMMA CARTER

عشق و خنده جمع میکنم. برای لحظه هایی که تاریکه و لازمه روشنشون کنم.

بهترین کار رو می‌کنی:((((( شمع از جنس لبخند خیلی دیر آب می‌شه. 
yurio --

همین الان پستشو خوندم و دیدم جمله آخرشو کوت کرده بودی :))

دلم برای این اثر دومینویی پست‌هامون روی هم تنگ شده بود

 

آلسو در جواب سوالت، دارم دلیل جمع می‌کنم برای اینکه امیدوار باشم و زنده بمونم، which is fun چون هیچوقت فکرشو نمی‌کردم انقدر دلم زندگی کردن بخواد

این بچه واقعا ترشی نخوره یه چی می‌شه(یه مهندس و نویسنده و عاشق محشر)
وای منم!!! وای وای منم منم! 

:*)))) دقیقا آفرین. یعنی واسه من اینطوریه که سختش کردید؟ باشه‌. از روی spite هم که شده باید زنده و شاد و امیدوار باشم.(خیلی سخته خیلی وقتا کم میارم کمک.) 
Maglonya ~♡

راستش. من فقط در ها رو بستم. نه چیزی جمع می‌کنم نه چیزی می‌خوام بشنوم. لطفاً هیچی از دنیای بیرون به من منتقل نکنید. می‌خوام تظاهر کنم هیچ اتفاقی نیفتاده.

اوه :(
*بغل محکم* می‌فهمم. ولید هستی واقعا.
Five Cheers for Five stages of grief . Hooray
.. ꪑꪖꫀᦔꫀꫝ

من دارم خرج می‌کنم، هر چیز خاصی که برای یه لحظه‌ی خاص گذاشته بودم رو به صورت عادی در لحظه‌های معمولی استفاده می‌کنم. 

انیمه هایی که احساس می‌کردم باید بعدا ببینم چون خاصن. شکلات هایی که باید کنار قهوه می‌خوردم، کنار چایم می‌خورم. بغل هایی که فقط برای تولدها بود الان رندوم و بی موقع شدن. 

الان اینجوریم که اصلا چرا اینا اختصاصی بودن؟  

وای اینم خیلی خوبه...
واقعا همینه. اصلا شکلات و انیمه‌ و بغل واسه خرج شدنه! (*:
آرتمیس ☆

منم همین ولی احتمالا باید تلاش کنم خودمو جمع کن-

خودتو ضرب کن جوون
وهکاو --

این روزا واقعا هم با قحطی زده‌ها تفاوتی نداریم:))

درود بر دوپامین دیتاکس (not really) 

معلوم نیست blessing هه یا curse‌. دوپامین نیست آخه فقط، من کلی سروتونین از مجازی میگرفتم چون دوستام و کارام و همه چیز توش بود وای
mitsuri ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌

مثل از قحطی برگشته‌ها شده‌ام، ولی به جای آذوقه، لحظه جمع می‌کنم. لحظه‌هایی که می‌تونم عزیزانم رو در آغوش بگیرم.​​​​​​

من. هم.

هیعی:*(
Kia ‌‌

راستش نه. یهو یه خودم اومدم دیدم هیچ شماره‌ای روی صفحه گوشیم نمیفته. هیچ‌کس نیست بهش زنگ بزنم و دردناک بود. 

 

وقت پیدا کردن آدم‌های جدیده.
پ.ن: وبلاگت رو دوست داشتم بامزه بود. اسم سریال و فیلم‌هایی که ازشون ویدئو میذاری رو بذار، مخصوصا اون آخری که فکر کنم اعتراضات تایوان یا هنگ کنگ بود؟ رو خیلی کنجکاوی شدم ببینم:*))
سُولْوِیْگ 🌻

من تا چند روز پیش هی زنگ نمی‌زدم به بعضی‌ها. هی می‌گفتم حالا مزاحمشون شم که چی. حالا روزی چند بار زنگ می‌زنم و زور می‌زنم با حس «من الان مزاحمشم...» مقابله کنم چون کل دنیا مگه چیه که حالا یه تلفن دو دقیقه‌ای رو هم از خودمون دریغ کنیم؟

مزاحم چیه. مراحم ما نمی‌شید خانوم:(؟
سُولْوِیْگ 🌻

رسمتسنسچنق وای هول شدم-

آره همه همینو می‌گن 😔
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
~ اینجا صداها معنا دارند ~

,I turn off the lights to see
All the colors in the shadow

×××
,It's all about the legend
,the stories
the adventure

×××
پیوندهای روزانه و منوی بالای وبلاگ را دریابید.
آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan